غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
326
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نظم فضل را نوبت تو آئين زد * چنك دولت بدامن دين زد جز بقانون علم لب نگشاد * پاى از راه دين برون ننهاد و آن دوحهء جويبار فضل و افضال در چمن دولت و اقبال خاقان منصور نشوونما يافته در ريعان اوان جوانى بمنصب صدارت منصوب گشت مقدم و بر اكثر صدور توقيع كشيده چند سال در غايت اختيار بلوازم آن امر پرداخت و در آن اوان كه رايت اقتدار خواجه قوام الدين نظام الملك ارتفاع يافت خواجه شهاب الدين عبد اللّه از وى سوء مزاجى نسبت به خود فهم كرده از آن منصب استعفا فرمود و دو سه سال بىاز آنكه مقيد بمقتضى باشد ملازمت سدهء سنيهء سلطنت مينمود و بعد از مؤاخذه و مصادره خواجه نظام الملك كرت ديگر كواكب آمال و آمانى آن حاوى فضايل انسانى باوج شرف رسيد و برجوع منصب رسالت و پروانهء كه در زمان سلاطين تيمورى از جلايل مناصب سركار سلطنت بود سرافراز گرديد و پس از چند روزىچند از آن مرتبه نيز قدم برتر نهاده در جركهء امراء عظام مهر زده جاى امير عليشير راه بنقش خاتم حاتمآئين تزئين داد و تا آخر ايام حيات خاقان خجستهصفات روزبروز تقرب و نيابت آن خواجهء فضيلت منقبت در ترقى بود و بعد از فوت آنحضرت در گوشهء انزوا منزل گزيده اكثر اوقات خجسته ساعات را بكتابت قرآن مجيد صرف نمود وفاتش در رجب سنهء اثنى و عشرين و تسعمائه اتفاق افتاد و امير صدر الدين سلطان ابراهيم امينى مرثيهء در تعزيهء آنصدر عاليقدر در غايت جودت در سلك نظم انتظام داد كه مطلع آن قصيده اينست مطلع گردون كه مركز ستم و نقطهء بلاست * يكدل كه مبتلاى غمش نيست در كجاست و اين قطعه كه متضمن تاريخ وفات آن خجستهصفاتست در مرثيهء مذكوره سمت اندراج دارد قطعه مخدوم اهل علم و پناه جهان فضل * دردا كه كوكب شرفش در و بال رفت آمد زواج عز قدم همچو روح قدس * در عالم مثال ولى بيمثال رفت بر لوح دل نوشت امينى بدود آه * تاريخ آنكه قدوهء اهل كمال رفت از نتايج طبع نقاد خواجه عبد اللّه ديوان قصايد و غزليات و خسرو شيرين و رباعياتى كه موسوم است بمونس الاحباب و ترسلى كه محتوى است بر مكاتيب و مناشير درميان فرق انام مشهور و كمال بلاغت و فصاحت آن منثورات و منظومات بر السنه و افواه اصحاب يقظه و انتباه مذكور و هو العفو الغفور امير صدر الدين سلطان ابراهيم الامينى والد عالىقدرش ميرك جلال الدين بن ميرك محمد امين بن مولانا صدر الدين ابراهيم است و انتساب مولانا ابراهيم باكابر واجب التعظيم ماوراء النهر مثل صاحب الهداية شيخ ظهير الدين ابو العلا كه علو شأنش در ميان علماء كالشمس فى وسط السمأ هويداست بثبوت پيوسته و يك شعبه از نسب صاحب هداية بشيخ ابو العلاء محدث اتصال مييايد اما پدر والدهء امير سلطان ابراهيم مولانا جلال الدين عبد الرحمان بن مولانا عبد اللّه لسان بود كه سالها بصدارت ميرزا بايسنقر و ميرزا علاء الدوله قيام مينمود و نسب مادر آن حسيبهء نسيبه از يكجانب بمقتداى اهل سلوك و سير سلطان ابو سعيد ابو الخير قدس اللّه روحه العزيز مىپيوندد و از يكطرف بامير عبد الحى بزرك كه از نقباء مشهد مقدسهء رضويه بوده و سيد كمال الدين عربشاه سبزوارى نيز در سلك اجداد مادرى آن مستوره